دلتنگ گشتن

لغت نامه دهخدا

دلتنگ گشتن. [ دِ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دلتنگ گردیدن. دلتنگ شدن. تنگدل شدن. افسرده و غمگین گشتن:
به خون جامه خسروی رنگ گشت
شه جم از آن زخم دلتنگ گشت.فردوسی. || ترسیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دل کسی تنگ گشتن؛ نگرانی یافتن از بیم: خبر اندررسید که احمدبن اسماعیل به بست شد و محمدبن علی را بگرفت، چون معدل این بشنید دلش تنگ گشت و صلح پیش آورد. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

دلتنگ گردیدن. افسرده و غمگین گشتن.

جمله سازی با دلتنگ گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترجمه: (و اى پيامبر) صبر پيشه كن وصبر تو جز (به يارى وتوفيق ) خداوندنيست و بر آنان اندوه مخور، و از آنچه مَكر وتدبيرهاى خصمانه اى كه مى كنند، دلتنگ ودر فشار مباش.

💡 از ديوان منسوب به اميرالمؤمنين: من به تجربه دريافته ام كه صبر، عاقبتى پسنديدهدارد. دلتنگ نباش ! و ابراز ناتوانى مكن ! كه در اين صورت، پيروزى در ميان ناتوانىو دلتنگى نابود مى شود.

💡 ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد دربدر افتاد هر کس آشنای خود نشد

💡 29 - بزرگ زادگانى را كه به آداب نيكو و عادات زيبا آراسته اند با بزرگ زادگانىكه تازه به مدرسه مى روند همنشين كنند تا دلتنگ نشده و در ضمن از آنها ادب بياموزندو چون ديگر دانش آموزان را ببينند در آموزش به رقابت بيفتند.

💡 هم او که دلتنگ‌ت کند سرسبز و گلرنگ‌ت کند هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا

💡 قافیه تنگست و من دلتنگ‌تر زانرو که طبع خواهد استیفای وصفت بهر بهروزی‌کند

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز