خواب بچراغ گفت

لغت نامه دهخدا

خواب بچراغ گفتن. [ خوا / خا ب ِ چ ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) خواب و رؤیای خود را برای چراغ نقل کردن و مقصود آن است که چون خواب موحش و پریشان ببینند و در شب بیدار گردند آن خواب را پیش چراغ نقل می کنند. گویند این عمل اثر بدی خواب را محفوظ میدارد و تحقیق آن است که تخصیص به خواب موحش بی جاست بلکه مطلق خواب پیش چراغ نقل میکنند از جهت آنکه مبادا اگر با نااهلی گویند و تعبیرش بلفظ قبیح کند همان اثر میبخشد. ( آنندراج ):
دور از تو نیارم بنظر گلشن و باغ
هر سرو مرا بی تو بود دود دماغ
گل را بینم حدیث روی تو کنم
مانند کسی که خواب گوید بچراغ.میرزا اثر ( از آنندراج ).

جمله سازی با خواب بچراغ گفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بچراغ روز آوردن چون توان؟ ٭ نا آگاه را آسان ٭ آه از اسیری و مدت باین دیری.

💡 میان شب بچراغ آفتاب نتوان جست که آفتاب هم از نور خود شود پیدا

💡 روغن دیده گرفتم ز سرشک گلگون بچراغون شب هجر تو روشن کردم

💡 زلف تو چو بروی تو افتد گویی در شب بچراغ می کنم دلجویی

💡 وی چرخ برای کوری دیدۀ شب چشمم بچراغ صبحدم روشن کن

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز