خشک کردنگاه

لغت نامه دهخدا

خشک کردنگاه. [ خ ُ ک َ دَ ] ( اِ مرکب ) جایی که در آنجا چیزی راخشک کنند. طایه؛ خشک کردنگاه خرما. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

جایی که در آنجا چیزی را خشک کنند طایه: خشک کردنگاه خرما.

جمله سازی با خشک کردنگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دماغم خشک و لب [خشک] و دهان خشک دو چشمم تر، گلو خشک و زبان خشک

💡 دماغ ساغر می از شراب ما خشک است چونان خانه ی درویش، آب ما خشک است

💡 از تغافل های ابر نوبهاری در چمن غنچه شد همچون دماغ بلبل دیوانه خشک

💡 همه شب دیده براه تو نهادست نشاط تا به خاک قدمت خشک کند چشم تری

💡 به دست هجر سپردی مگر عنان وصال که رنگ زرد و لب خشک و چشم تر داری

💡 دانه تسبیح شد از سردی زهاد خشک شمع عالمسوز هر اشکی که در محراب ریخت