خسته بندی کردن

لغت نامه دهخدا

خسته بندی کردن. [ خ َ ت َ / ت ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جراحت بندی کردن. زخم بندی کردن. ( یادداشت مؤلف ). || جراحی کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

جمله سازی با خسته بندی کردن

💡 در اينحال دشمن ياغى بر بام منازل رفته و باران سنگ و شعله هاى آتش بر نى، روىمسلم باريدن گرفت و از اينرو مسلم با پيكر خسته و مجروح بر ديوارى تكيه داد و گفت:

💡 از من خسته خدا را به تغافل مگذار که مرا کار به آخر نفسی افتادست

💡 نه ‌گل شناسم و نی غنچه این‌قدر دانم که جلوهٔ تو به دلهای خسته دارد رنگ

💡 خيمه هاى كوچك و محزون چون كودكان غريب و خسته دست در گردن هم برده و هم را درآغوش گرفته اند؛ كندوهايى كه آواى شيرين قرآن از آنها متصاعد مى شود.

💡 توئی کاندر قضا همچو نقضا هر روز وهر ساعت هزاران خسته بنوازی هزاران بسته بگشائی

💡 موسى هم خسته بود: و هم گرسنه. شديدا به غذا و استراحت احتياج داشت. كنار چاه،جمعى از چوپانان منطقه، گوسفندان خود را آورده بودند تا از آب چاه آنها را سيرابكنند.

عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز