لغت نامه دهخدا
حسرتی کاشی. [ ح َ رَ ی ِ ] ( اِخ ) از شعرای ایران، معاصر تقی کاشی و حاتم کاشی. شعر او در خلاصةالاشعار آورده شده است. و در صبح گلشن گوید: از شاگردان محتشم بوده است. ( ذریعه ج 9 ص 238 ).
حسرتی کاشی. [ ح َ رَ ی ِ ] ( اِخ ) از شعرای ایران، معاصر تقی کاشی و حاتم کاشی. شعر او در خلاصةالاشعار آورده شده است. و در صبح گلشن گوید: از شاگردان محتشم بوده است. ( ذریعه ج 9 ص 238 ).
💡 گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشت به یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند
💡 در خیالت حسرتی دارم به روی کاروبس همچو دل یک صفحهٔ رنگ امید اندودهام
💡 کرد بیرون از سرم کویت هوای روضه را حسرتی نگذاشت در جانم سگ کوی توام
💡 نیافت آب حیات و بخفت در دل خاک بماند در دل او حسرتی و حرمانی
💡 ور در عمری پیش رخت آیم باز جز دیدن و حسرتی مرا روزی نیست
💡 ز داغ گمشده فرزند جانگداز ترست ز فوت وقت به دل داغ حسرتی که مراست