لغت نامه دهخدا
( حبةالحلوة ) حبةالحلوة. [ ح َب ْ ب َتُل ْ ح ُ وَ ] ( ع اِ مرکب ) انیسون اندلسی است. ( ابن بیطار ) ( ذیل اقرب الموارد ). رجوع به حبه حلوة شود.
( حبةالحلوة ) حبةالحلوة. [ ح َب ْ ب َتُل ْ ح ُ وَ ] ( ع اِ مرکب ) انیسون اندلسی است. ( ابن بیطار ) ( ذیل اقرب الموارد ). رجوع به حبه حلوة شود.
( اسم ) دانه گیاه انیسون حبه الخرنوب. ( اسم ) ۱- تخم خرنوب ۲- وزنی است معادل یک قیراط.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظاهر و باطن ندارد حبهای مفلسی قلبی دغایی دبهای
💡 که من به تن بشرمثلکم بدم و اکنون مقام گنجم و تو حبهای از آن داری
💡 با تو گنجی چنان روان دایم تو پی حبهای دوان دایم
💡 خود نشد یک حبه از گنج آشکار لیک پیچیدم بسی من همچو مار
💡 دانهای را صد درختستان عوض حبهای را آمدت صد کان عوض
💡 دل را بدار ضرب مدیحت برم ولی نبود درست قلب مرا حبه ئی عیار