لغت نامه دهخدا
جام پیمودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از شراب خوردن. ( آنندراج ). جام سرکشیدن:
هنوز از زمانی فزون شادکام
نپیموده بدشاه با ماه جام.( گرشاسب نامه ).از آن می یکی جام پیما بمن
که رنگ آورد از عقیق یمن.فخر گرگانی ( ازآنندراج ).
جام پیمودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از شراب خوردن. ( آنندراج ). جام سرکشیدن:
هنوز از زمانی فزون شادکام
نپیموده بدشاه با ماه جام.( گرشاسب نامه ).از آن می یکی جام پیما بمن
که رنگ آورد از عقیق یمن.فخر گرگانی ( ازآنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نهایت، غاز زنگ طلایی را داخل گودالی پُر از زنگهایی که قبلاً دزدیدهاست، میاندازد. در این بازی چندین مأموریت مخفی نیز گنجانده شدهاست. دستیابی به این اهداف پنهان نیازمند پیمودن چندین منطقه یا تکمیل یک منطقه در یک محدودیت زمانی است. در صورت تکمیل تمامی اهداف اختیاری، به بازیکن یک تاج داده میشود تا غاز آن را به سر کند.
💡 خمش کن که زبان دربان شدهست از حرف پیمودن چو دل بیحرف می گوید بود در صدر چون سلطان
💡 بعد از حملات ویرانگر تیمور لنگ، تاخت و تاز عثمانیان که کمتر از قتل و غارتهای مغولان و تیموریان نبود، آغاز شد. در آستانه ورود از قرن پانزدهم به شانزدهم، گرجستان به شدت تجزیه و به واحدهای سیاسی جداگانه و شاهزاده نشینهایی تقسیم شد. همراه با افول اقتدار دولت مرکزی در گرجستان، دول مجاور آن به سرعت در حال پیمودن پلههای ترقی بودند.
💡 به سر می بایدم پیمودن آن وادی که اول پی هزاران رخش دستان در رهش لنگ است پنداری
💡 چه دارد قابلیت جز می تکلیف پیمودن در این محفل همین دوشم به دوشم بار میبندد