ثلج چینی
لغت نامه دهخدا
ثلج چینی. [ ث َ ج ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) یا ثلج صینی رطوبتی منجمدبرفی است شبیه به نمک که از هند آرند جهت بیاض عین و ظلمت بصر و ضمادش بر بدن جهت تب دق نافع است و این اسم را بر بارود نیز استعمال می کنند. ( تحفه حکیم مؤمن ). یطلق علی البارود و علی رطوبة تنعقد علی القصب بأطراف الهند تجلو البیاض و الظلمة. ( تذکره ضریر انطاکی ). نمک چینی و آن سنگی است سفید که بجهت جلای چشم در سرمه بکار برند و بعضی گویند شوره است. ( برهان قاطع ). سنگ سفید است که در سرمه ها بکار برند و جهت جلاء چشم و تب دق نافع است و طبیعت وی سرد است و خشک وابن بیطار گوید زهره اسیوس است و در الف صفت آن گفته شد. ( اختیارات بدیعی ). و در ترجمه صیدنه آمده است: از بلاد چین بعراق برند و رنگ او سخت سفید بود و زاید ( ؟ ) و چون غبار بود و در غایت لطیفی و خردی و اورا در انواع سرمه ها بکار برند. || بارود. || جد چینی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) رطوبتی است منجمد برفی شبیه بنمک که جهت جلای چشم و ظلمت بصر بکارمیبردند ثلج صینی.
جمله سازی با ثلج چینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان چینیجان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۶۳ نفر (۱۶۱ خانوار) بودهاست.
💡 چون سحر قطع تعلق زجهان آنهمه نیست رنگ چینیکه شکستیم به دامن تیغ است
💡 در روز ۱ اکتبر ۲۰۱۵، ضبطی از این کنسرت در سئول با زیرنویسهای کرهای، انگلیسی و چینی منتشر شد.
💡 این دوره بازیهای آسیایی سرآغاز تسلط چینیها در بخش مدالها بود.
💡 شیرین من آنکه رشک نقش چینی ست کارش ستم و سرکشی و خودبینی است
💡 هر چینی از این بزم شکست دگر آورد موی سر فغفور چه مقدار ستردند