لغت نامه دهخدا
تنگ بجک. [ ت َ ب َ ج َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمئی سردسیر است که در بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
تنگ بجک. [ ت َ ب َ ج َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمئی سردسیر است که در بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
دهی از دهستان بهمئی سردسیر است که در بخش کهکلویه شهرستان بهبهان واقع است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یاد خلوت آغوش او هرگاه میافتم فضای آسمان بر دیده من تنگ میگردد
💡 من تنگدل ز رشک گروهی که در خیال تنگ شکر از آن دهن تنگ میخورند
💡 از بوالعجبیهاست که شیرینی عالم مستور در آن تنگ دهان است و دهان نیست
💡 دخل دریا که بر او تنگ بود روی زمین خرج یک روزه مژگان گهربارم نیست
💡 گفتم که ندیدم دهن تنگ تو را هیچ خندان شد و گفتا که تو خود هیچ ندیدی