برطرف نهادن

لغت نامه دهخدا

برطرف نهادن. [ ب َ طَ رَ ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) دور نمودن و بر کنار نهادن. ( آنندراج ).

جمله سازی با برطرف نهادن

💡 پـس بـا اين بيان اشكال تكرار كلمه (قضا) برطرف شده و تكرار آن بدون جهت نمىباشد.

💡 گرچه همت می کند منعم، ولی در پیش تو عرض حال خویش می گویم، تکلف برطرف

💡 اهلی اگر ترا کشد یار فرشته خوی تو لاف وفا بهانه بس جرم و گناه برطرف

💡 مهربانی از میان خلق دامن چیده است از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

💡 - خداوندا، مايه رنج و آزار را از من برطرف نما، و خوراكم را گوارا فرما.

💡 گرز جودت مستحق ناله حقش دان برطرف هر که را بینی شکایت می کند از بی حساب

آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز