برسم دان

لغت نامه دهخدا

برسمدان. [ ب َ س َ ] ( اِ مرکب ) ظرفی است مدور و دراز مانند قلمدانی که اندکی از برسم که چیده اند بلندتر باشد و برسم را درون آن نهند. ( برهان ) ( آنندراج ). دو هلال وار فلزی با پایه بلند که بر سه پایه قرار دارد و آن دو را به فاصله از یکدیگر برزمین قرار دهند و هریک از دو سر دسته های برسم را بریکی از آن دو تکیه دهند. و نیز رجوع به برسم شود.

فرهنگ عمید

وسیله ای به شکل دو پایۀ فلزی با دوشاخۀ هلالی شکل که برسم را روی آن قرار می دهند.

جمله سازی با برسم دان

💡 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم

💡 چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف باز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم

💡 طالب خان وزیر برسم همیشگی که با شاه به سبب جوانی بگستاخی سخن می‌گفت، آنروز نیز چنین کرد.

💡 گاهى به آقا مى گفتند: آقا بيشتر مواظب خودتان باشيد، مى گفت: شهادت افتخار است،مگر شما حسودى تان مى شود كه من به مقامى برسم، افتخار نصيبم شود!

💡 شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

💡 برسم صورت آرایان برای چشم رعنایان چو تو پیراهنی شستی نجس شد جامه تقوی را

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز