لغت نامه دهخدا
بازی سکال. [ س َ ] ( ص مرکب ) چابوک. ( آنندراج ). || مشعبد. بازیگر:
چه چابوک دست است بازی سکال
که در پرده داند نمودن خیال.اسدی ( گرشاسب نامه ).رجوع به چابوک شود.
بازی سکال. [ س َ ] ( ص مرکب ) چابوک. ( آنندراج ). || مشعبد. بازیگر:
چه چابوک دست است بازی سکال
که در پرده داند نمودن خیال.اسدی ( گرشاسب نامه ).رجوع به چابوک شود.
چابک و بازیگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میکند میل رسن بازی زلفش دل من این چه سودای محالست که می پیماید
💡 وی در مراسم افتتاحیه بازیهای آسیایی ۲۰۱۸ نیز، پرچمدار کامبوج بود.
💡 نگهگر نیستی اشکی شو و از خویش بیرون آ چو مژگان چند پروازت به بال و پرکند بازی
💡 چو شد به نزد سنایی یکی جفا و وفایت رسید کار به جان و گذشت عمر به بازی
💡 اگر تحریر خط دلفریبش سر کنم بیدل زبان کلک خشک من به مشک تر کند بازی
💡 روبرتو گالیا آخرین بازی ملی خود را در سال ۱۹۹۲ میلادی انجام داد.