لغت نامه دهخدا
بازاری نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) بازار نهادن. رجوع به بازار نهادن شود.
بازاری نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ]( مص مرکب ) بازار نهادن. رجوع به بازار نهادن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که را بازاریی بیزار کرد از عقل و دین از سربازار اگر بیزار نبود گو مباش
💡 بازار اهر دارای تزئینات گچبری است و این تزئینات در کمتر بازاری دیده میشود.
💡 نیم من مشتری گر صد چو یوسف را دهی ارزان که من با یوسفی دارم بمصر عشق بازاری
💡 خانه تقی بازاری دوز مربوط به دوره قاجار است و در اصفهان ـ خیابان چهارباغ، کوچه صرافها واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۵۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۴۰ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیدهاست.
💡 دو روش برای تقسیم بندی بازار وجود دارد - رویکرد کشف یا رویکرد تحلیلی. هر رویکردی متناسب با نوع کسب و کار و بازاری است که به آن نزدیک می شوند
💡 بر اساس سرشماری سال ۱۹۵۹ میلادی، ۶۰۷۶ نفر در آستراخان بازاری زندگی میکردند. بر اساس سرشماری سال ۱۹۷۹ شهرستان جلیلآباد ۱۹۹۶۲ نفر جمعیت داشت. که در سال ۱۹۹۹ جمعیت به ۲۵۸۴۶ نفر افزایش یافت.