لغت نامه دهخدا
باد مغربی. [ دِ م َ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادی که از جانب مغرب وزد و آن را دبور نیز گویند. رجوع به باد و باد مغرب شود.
باد مغربی. [ دِ م َ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادی که از جانب مغرب وزد و آن را دبور نیز گویند. رجوع به باد و باد مغرب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو مرا مغربی از من به من و در من بین چند گویی که ترا درد گران میبینم
💡 جز رخ و زلفش که صبح و شام ارباب دلند مغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر
💡 ز بسکه مغربی با دوست گشته است مصاحب صفات دوست در او کرده است جمله سرایت
💡 ۳. شیوههای دیدن، مترجم: زیبا مغربی. انتشارات شورآفرین، ۱۳۹۳، ۱۲۲ صفحه.
💡 (ریاضات روحانیه مغربی) از غایت دقت و طراوت رشک کتان مغربی.