لغت نامه دهخدا
اشکال تراش. [ اِ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه بر کار اشکال گیرد. آنکه امری را دشوار کند و از آن اشکال بجوید. بهانه جو. سختگیر. و رجوع به اشکال تراشی شود.
اشکال تراش. [ اِ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه بر کار اشکال گیرد. آنکه امری را دشوار کند و از آن اشکال بجوید. بهانه جو. سختگیر. و رجوع به اشکال تراشی شود.
کسی که از هر کاری اشکال می گیرد، آن که امری را دشوار سازد و سخت گیری و بهانه جویی کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این عارضه به اشکال متفاوتی ظاهر میشود. گاهی تنها در یک قسمت از بدن علائمی ایجاد میکند و گاهی بهطور همزمان در چندین قسمت از بدن علائمی ایجاد میکند.
💡 اشکال هرکس را ببین کاندر میان آن همه دارد هوای کشتنم ناوکزنی خونخوارهای
💡 در قرن بیستم، برخی از نویسندگان این اصطلاح را برای برخی از اشکال معماری به کار بردند، در حالی که برخی دیگر آن را برای فیلم و رسانههای جمعی به کار بردند.
💡 3- اشکال در محتوای سایت مانند غلط املایی زیاد، به روز نبودن مطالب سایت و...
💡 ماه نو بر مهر ثابت عقرب و پروین روان وه چه زیبد هیئت اشکال بی شین ترا
💡 ازو آمد پدید این نقش و اشکال و زو پیداست، ماه و هفته (و) سال