لغت نامه دهخدا
اشک داوری. [ اَ ک ِ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از گریه بسیار. ( برهان ) ( آنندراج ). || گریه مظلومان به پیش حکام. ( آنندراج ). گریه کردن مظلومان نزد حاکم برای دادرسی. ( فرهنگ ضیاء ).
اشک داوری. [ اَ ک ِ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از گریه بسیار. ( برهان ) ( آنندراج ). || گریه مظلومان به پیش حکام. ( آنندراج ). گریه کردن مظلومان نزد حاکم برای دادرسی. ( فرهنگ ضیاء ).
کنایه از گریه بسیار یا گریه مظلومان به پیش حکام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون ندارم داوری با هیچکس در خیر و شر گر مرا دلگرمی داور نباشد گو مباش
💡 جز داور مخنث و جز حیز دادگر در صدر ملک، دادگر و داوری نماند
💡 داوری برای تجار اهمیت بسیاری دارد، یکی از ان ها سریعتر بودن رسیدگی نسبت به دادگاه ها می باشد.
💡 عضو هیئت داوری جشنواره بینالمللی فیلم میلان (۲۰۰۲)، عضو هیئت داوری جشنواره فیلمهای کوتاه اروپایی/ آلمان ۲۰۰۵،
💡 ز من صبر جستی و عقل و سکونت پریشانم، این داوری من چه دانم؟
💡 قضا چو مسند اقبال در جهان افکند به عزم داوری شاهکامران افکند