گودم

لغت نامه دهخدا

گودم. [ گ َ / گُودُ ] ( اِ مرکب ) گاودم. جاودم. رجوع به گاودم شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنچه بشکل دم گاو باشد: سیه چشم و بور ابرش و گاودم سیه خایه و تند و پولاد سم. ( فردوسی در وصف رخش رستم ) ۲ - نای رویین که بهیئت دم گاو بود و در جنگ آنرا بصدا در میاوردند کرنای کوچک نفیر: بدرید کوه از دم گاو دم زمین آمد از سم اسبان بخم. ۳ - دم گاو ختایی ( کژ گاو ) پرچم. یا جق. گاو دم. جقه ای که از دم گاو ختایی میساختند: یکی از رومیان نیزه با او ( به قنبراوغلی ) میرساند جق. گاو دم که دو سر داشته با دستارش افتاده بود.

جمله سازی با گودم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گودم مزن ز خشکی سودا که ناقص است در هر رگی که نشتر فصاد نشکند

💡 این زمان بلبل دلسوخته گودم درکش زانک آن طوطی خوش نغمه ز گلزار برفت

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز