گبیر

لغت نامه دهخدا

گبیر. [ گ ُ ب ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میان آب ( بلوک عنافجه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز، در 16هزارگزی شمال خاوری اهواز و 7هزارگزی خاور راه آهن ( کنار رود کارون ). دشت، گرمسیری و سکنه آن 600 تن. آب آن از کارون. محصول آن غلات و شغل مردم زراعت و گله داری وصنایع دستی زنان قالیچه بافی و راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه لویمی هستند. این آبادی از سه محل به نام 1، 2، 3 بفاصله دوهزارگزی از هم تشکیل شده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی در اهواز

جمله سازی با گبیر

💡 در همین زمان، باره یک فرد شاخص کابینه خود بنام سرلشکر گبیر و دو تن دیگر از مقام‌های رسمی را به قتل رسانید. از سال ۱۹۷۷ جنگ‌های داخلی متناوب به بخشی از واقعیات حیات سومالی تبدیل شده‌اند. در سال ۱۹۹۱، اولین گروه شورشی به رهبری عبداللهی یوسف احمد، رهبر (اس اس دی اف) به وجود آمده و حکومت رئیس‌جمهور علی مهدی محمد توسط برخی از جناح‌ها به عنوان رئیس‌جمهور موقت به رسمیت شناخته نگردید. در همان سال، بخش شمالی کشور استقلال خود به عنوان سومالی لند را اظهار نمود؛ اگرچه این استقلال غیررسمی و در مقایسه با منطقه پر آشوب جنوب دارای ثبات نسبی بود، ولی توسط هیچ‌یک از سازمان‌های بین‌المللی پذیرفته نگردید.

💡 در همین زمان، باره یک فرد شاخص کابینه خود بنام سرلشکر گبیر و دو تن دیگر از مقام‌های رسمی را به قتل رسانید. از سال ۱۹۷۷ جنگ‌های داخلی متناوب به بخشی از واقعیات حیات سومالی تبدیل شده‌اند. در سال ۱۹۹۱، اولین گروه شورشی به رهبری عبداللهی یوسف احمد، رهبر (اس اس دی اف) به وجود آمده و حکومت رئیس‌جمهور علی مهدی محمد توسط برخی از جناح‌ها به عنوان رئیس‌جمهور موقت به رسمیت شناخته نگردید. در همان سال، بخش شمالی کشور استقلال خود به عنوان سومالی لند را اظهار نمود؛ اگرچه این استقلال غیررسمی و در مقایسه با منطقه پر آشوب جنوب دارای ثبات نسبی بود، ولی توسط هیچ‌یک از سازمان‌های بین‌المللی پذیرفته نگردید.