کیع

لغت نامه دهخدا

کیع. [ ک َ ] ( ع مص ) بددل شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ترسیدن و دل بد کردن از چیزی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): کعت عنه کیعاً و کَیْعوعةً؛ ترسیدم و بددل کردم از آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بد دل شدن. ترسیدن و دل بد کردن از چیزی. کعت عنه کیعا و کیعوعه ترسیدم و بد دل کردم از آن.

جمله سازی با کیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر عدل شهنشه نبود حال من امروز صدره بتر از حال پسرزاد و کیع است

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز