کلکنه

لغت نامه دهخدا

کلکنه. [ ] ( اِ ) کلکینه:
گرت گذر فتد ای کلکنه سوی حمام
به جان فوطه که یاد از برهنگان آری.نظام قاری.به کیش کلکنه و دین فوطه حمام
که بقچه کردن سجاده عین بی ادبی است.نظام قاری. ور بداری به جای کلکنه اش
شد به حمام نیز خدمتکار.نظام قاری.و رجوع به معنی دوم کلکینه شود.

فرهنگ فارسی

کلکینه

جمله سازی با کلکنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور بداری بجای کلکنه اش شد بحمام نیز خدمتکار

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز