کشای

لغت نامه دهخدا

کشای. [ ک ُ ] ( نف مرخم ) کشاینده. کشا. ( از آنندراج ). گشای.
- آسان کشای؛ آسان گشای. ( آنندراج ).
- برقعکشای؛ برقعگشای. ( آنندراج ).
- جهان کشای؛ جهان گشای. ( آنندراج ).
- روزه کشای؛ روزه گشای. ( آنندراج ).
- کیهان کشای؛ کیهان گشای. ( آنندراج ).
- گره کشای؛ گره گشای. ( آنندراج ).
- مشکل کشای؛ مشگل گشای. ( آنندراج ).
|| ( فعل امر ) امر حاضر از کشادن ( گشادن ). گشا. گشای. ( آنندراج ). رجوع به گشای در تمام معانی و ترکیبات شود.

فرهنگ فارسی

گشای
کشاینده. کشا

جمله سازی با کشای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گره کشایی هر کاری می تواند کرد بسان غنچه گلزار دولت اقبال

💡 کشای موی، برگشته بخت آورند پی کیفرش پیش تخت آورند

💡 کشای چشم ترحم به سوی مقتولت که دیده از چمن دهر از جفای تو بست

💡 جریده کشایان تاریخ ساز به چندین نمط بسته‌اند این طراز

💡 یک شب ای ماه جبین سوی من آیی چه شود بر رخ من دری از غیب کشایی چه شود

💡 گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند دیگر گره کشایی باد صبا نماند

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز