💡 فرشته الوهیم هاجر را در کنار چشمهای در راه شور یافت. اینجا از فرشته نام برده شده اما در ادامه هاجر فرشته الوهیم را یک خدا محسوب میکند. فرشته به هاجر گفت: «هاجر، برده ساره، از کجا آمدهای و به کجا میروی؟» هاجر پاسخ داد: «از بانویم ساره فرار میکنم.» فرشته الوهیم به او گفت: «نزد بانویت بازگرد و تابع او باش.» فرشته همچنین ادامه داد: «فرزندانت را به اندازهای زیاد خواهم کرد به دلیل تعدادشان قابل شمارش نباشند. صاحب پسری خواهی شد و نامش را اسماعیل خواهی گذاشت؛ او مردی وحشی خواهد بود.» هاجر خدایی که با او ملاقات کرده بود را «ال روی» نامید زیرا با او ملاقات کرد و نمرد. آن چاه نیز به «بئر لحی روی» موسوم شد. هاجر به خانه بازگشت و پسری زایید. ابراهیم او را اسماعیل نام داد. در این نقطه، برخلاف آنچه پیشتر روایت شده بود، ابراهیم است که اسم کودک را اسماعیل میگذارد. ابراهیم در این زمان ۸۶ ساله توصیف شدهاست.