لغت نامه دهخدا
پیکارپرست. [ پ َ / پ ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پیکارجوی. جنگجوی. ( انجمن آرا ). شجاع و دلاور. ج، پیکارپرستان.
پیکارپرست. [ پ َ / پ ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پیکارجوی. جنگجوی. ( انجمن آرا ). شجاع و دلاور. ج، پیکارپرستان.
آن که جنگ و پیکار را دوست دارد، جنگجو، پیکاردوست.
( صفت ) پیکار جوی جنگجوی دلاور: از فتنه درین سوی فلک جای نبینند پیکار پرستان نه عمل را نه امانرا. ( انوری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فتنه در این سوی فلک جای نبینند پیکارپرستان نه امل را نه امان را