مسوح

لغت نامه دهخدا

مسوح. [ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ مِسح. پلاس ها. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || میانه های راه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ).
مسوح. [ م ُ ] ( ع مص ) رفتن در زمین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
مسوح. [ م َ ] ( ع اِ ) آنچه در مالیدن آن بر بدن بسیار مبالغه در دَلک عضو نکنند. ( تحفه حکیم مؤمن ). داروئی که بوسیله آن بدن را مسح کنند. ( از بحر الجواهر ). ج، مسوحات.

فرهنگ فارسی

( اسم ) دارویی که بوسیل. آن بدن را مسح کنند ( بحرالجواهر ) آنچه که بهنگام مالیدن آن ببدن در مالش مبالغه نکنند جمع: مسوحات.
رفتن در زمین

جمله سازی با مسوح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نشانهٔ مسوح (انگلیسی: Massouh's sign؛ ‏عربی: علامة مسوح) یک نشانهٔ بالینی برای تشخیص آپاندیسیت حاد موضعی است که به نام جراح عمومی «فاروق مسوح» از «بیمارستان فریملی پارک» در شهرک فریملی (واقع در شهرستان ساری انگلستان) نام‌گذاری شده است.

💡 در حال حاضر هیچ مدرک منتشر شده‌ای مبنی بر میزان حساسیت و ویژگی نشانهٔ مسوح برای آپاندیسیت حاد مشکوک وجود ندارد.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز