قیاره
لغت نامه دهخدا
( قیارة ) قیارة. [ ق َی ْ یا رَ ] ( ع ص ) تأنیث قیار. ( معجم البلدان ). رجوع به قیار شود.
قیارة. [ ق َی ْ یارَ ] ( اِخ ) منزلی است در دو منزلی واسط در راه حاجیان و در آن چاه آبی است از بنی عجل و از این منزل با خاوید روند. ( از معجم البلدان ). رجوع به قیار شود.
قیارة. [ ق َی ْ یا رَ ] ( اِخ ) عین القیارة. چشمه ای است دارای آب گرم و معدنی در موصل که مردم برای معالجه در آن روند. ( از معجم البلدان ).
دانشنامه عمومی
قیاره یک شهر در عراق است که در منطقه ی موصل واقع شده است.
جمله سازی با قیاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توابین پس از کربلا به سمت شام حرکت کردند، از حصامه گذشتند و به قیاره رسیدند. در قیاره نامهای از فرماندار کوفه به سلیمان رسید که دوباره خواهان بازگشت سپاهیان و به تأخیر انداختن قیام شدهبود؛ و پیشنهاد کردهبود که پس از فراهم کردن نیرو و امکانات لازم وارد جنگ شوند. سلیمان در جواب فرماندار کوفه به یارانش گفت: