لغت نامه دهخدا
زبان بربستن. [ زَ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خاموش ماندن. سخن نگفتن. مقابل زبان برگشودن:
گشادستی بکوشش دست و بر بسته زبان و دل
دهن برهم نهادستی مگر بنهی درم برهم.ناصرخسرو.رجوع به زبان بستن شود.
زبان بربستن. [ زَ ب َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خاموش ماندن. سخن نگفتن. مقابل زبان برگشودن:
گشادستی بکوشش دست و بر بسته زبان و دل
دهن برهم نهادستی مگر بنهی درم برهم.ناصرخسرو.رجوع به زبان بستن شود.
خاموش ماندن سخن نگفتن مقابل زبان برگشودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان در کام پیچیدم، وداع گفتگو کردم سخن را پردهٔ رخصت بود بربستن لبها