لغت نامه دهخدا
برگشودن. [ ب َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگشادن. گشودن. گشادن. باز کردن. رجوع به برگشادن و گشادن و گشودن شود.
- برگشودن بند؛ گشودن و باز کردن آن:
همه بند از پایشان برگشود
ز ساری بیاورد و برگشت زود.فردوسی.
برگشودن. [ ب َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگشادن. گشودن. گشادن. باز کردن. رجوع به برگشادن و گشادن و گشودن شود.
- برگشودن بند؛ گشودن و باز کردن آن:
همه بند از پایشان برگشود
ز ساری بیاورد و برگشت زود.فردوسی.
برگشادن گشودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان برگشودن به اقرار تو نینگیختن علّت کار تو