تشویق و پاداش، دو روی یک سکه در تقویت رفتار مثبت هستند؛ تشویق فرآیند پاداشدهی به کنشهای فرد است که هدفش برانگیختن مجدد شوق و علاقه به تکرار همان رفتار در آینده است. ساختار روانی انسان به گونهای تعریف شده که دریافت تأیید، تحسین و پاداش، خشنودی عمیقی به همراه آورده و انگیزه درونی او را برای فعالیت بیشتر تقویت میکند. به طور طبیعی، انسانها از قرار گرفتن در مسیر تشویق لذت میبرند و وقتی در انجام امور مورد تحسین قرار میگیرند، گرایش پیدا میکنند که آن اعمال را با کیفیت بالاتر و تلاش بیشتری به انجام رسانند. از این رو، کارشناسان برجسته حوزه تعلیم و تربیت، بر استفاده نظاممند از این روش برای تثبیت و اصلاح رفتارها تأکید فراوان دارند؛ زیرا این سازوکار، بهمثابه سوختی مستمر، فرد را به سوی کمال و بهبود مستمر سوق میدهد.
در مقابل، تنبیه به عنوان عاملی بازدارنده، برای جلوگیری از وقوع اعمال ناپسند و زشت به کار گرفته میشود. تنبیه در اصل، نوعی مجازات اصلاحی است که متوجه شخص خاطی میگردد تا ضمن آگاهسازی، او را از مسیر خطا دور سازد و به سمت راه صواب هدایت کند. مکانیزم روانی تنبیه بر این اصل استوار است که انسان به طور طبیعی از ضرر و هر آنچه برای نفس او ناخوشایند است، رویگردان است؛ بنابراین، انگیزه درونی برای دفع این زیان ناخوشایند، مانعی درونی برای ارتکاب اعمالی که منجر به تنبیه میشوند، ایجاد میکند. این ضرورت تاریخی باعث شده است که اصل تنبیه، از قوانین جزایی جوامع امروزی تا مجازاتهای دورانهای باستان، همواره به عنوان یک اصل پذیرفتهشده در حفظ نظم اجتماعی مطرح باشد.
در مکتب مترقی تربیت اسلامی، اصل تشویق و تنبیه به عنوان یک ضرورت انکارناپذیر شناخته شده و دارای جایگاهی بسیار مهم است. در سیره و روش تربیتی منسوب به امام علی، نمونههای متعددی از بهکارگیری سنجیده این دو اصل مشاهده میشود که اهمیت آن را در نگاه ایشان آشکار میسازد. ایشان همواره با در نظر گرفتن تقدم تشویق بر تنبیه، کارگزاران و مردم را با رعایت دقیق نکات ظریف روانشناختی، مورد تفقد یا اصلاح قرار میدادند. این رویکرد نشان میدهد که مدیریت صحیح رفتاری، نیازمند تعادل میان تقویت انگیزههای مثبت و ایجاد مانع برای اعمال منفی است تا فرد بتواند در محیطی متعادل، مسیر رشد و کمال را طی کند.