گوز سرو

لغت نامه دهخدا

گوز سرو. [گ َ / گُو زِ س َرْوْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) میوه ٔسرو. جوزالسرو: بگیرند مازو و نارپوست و گزمازو و گلنار و گوز سروو همه را به آب سماق بپزند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

میوه سرو. جوزالسر

جمله سازی با گوز سرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر امید نسیه نقد ازکف مده زانکه بر ریش طمع کارست گوز

💡 خصم را در گنبد گردان قرار همچو بر گنبد قرار گوز باد

💡 نو بهار بلخ را در چشم من حشمت نماند نا بهار گوز گانان پیش من بگشود بار

💡 یک دم ار گوش سوی رود آرند به دو گوز آسمان فرود آرند

💡 شکر ایشان بخواهم ارچه به روز بشکند زوبه ساعتی صد گوز

💡 آن سخن نیست گوز شیطان است زحمتش بر دماغ انسان است