گهرباری کردن

لغت نامه دهخدا

گهرباری کردن. [ گ ُهََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مخفف گوهرباری کردن. در افشاندن. درافشانی کردن. گوهر ریختن. || کنایه از گریه کردن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). سرشک باریدن. || کنایه از سخن خوب گفتن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). نغز و فصیح سخن گفتن. رسائی و بلاغت داشتن.

فرهنگ فارسی

مخفف گوهر باری کردن.

جمله سازی با گهرباری کردن

💡 دامن گوهر مقصود به دستش نفتد هرکه را در دل شب چشم گهرباری نیست

💡 مثال ده که نروید ز سینه خار غمی مثال ده که کند ابر غم گهرباری

💡 گر گهر نیست مرا، چشم گهرباری هست زر اگر نیست مرا، چهره چون زر دارم

💡 از سحاب کفش آنجا که گهرباری کرد بهره یکسان به اعادی و احبا آمد

💡 به کوه‌ها چه سپردی که گنج ساز شدند به بحرها تو بیاموختی گهرباری

💡 کنم به وصف شراب آنقدر گهرباری که زهد خشک شود تشنه لقای شراب