لغت نامه دهخدا
گندشلو سرچشمه. [ گ ُ دُ س َ چ َ م َ / م ِ ] ( اِخ ) هفت فرسخ میانه شمال و مغرب شیراز است [ از دهات بلوک شیراز ]. ( فارسنامه ناصری گفتار دوم ص 194 ).
گندشلو سرچشمه. [ گ ُ دُ س َ چ َ م َ / م ِ ] ( اِخ ) هفت فرسخ میانه شمال و مغرب شیراز است [ از دهات بلوک شیراز ]. ( فارسنامه ناصری گفتار دوم ص 194 ).
هفت فرسخ میانه شمال و مغرب شیراز است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن به سرچشمه مقصود تواند ره برد که دلی تنگ تر از چشمه سوزن دارد
💡 در ز بحر آید نه از سرچشمه سار در نباشد جز که در قعر بحار
💡 بیا ساقی بیا تا دست شوئیم درین سرچشمه من از جان و تو از می
💡 جگر تشنه به سرچشمه حیوان نبرند این سکندرمنشان چشمه حیوان خودند
💡 آب روان به قوت سرچشمه می رود بی جوش گل مدار ز بلبل طمع خروش
💡 یک نگاه گرم در سرچشمه خورشید کن پیش رویش حال چشم اشکبار ما مپرس