لغت نامه دهخدا
گسترده گردیدن. [ گ ُ ت َ دَ / دِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) منتشر شدن. انتشار. || منبسط گردیدن. وسعت یافتن. تَهَیﱡع.هَیْعْ. ( منتهی الارب ). و رجوع به گسترده شدن شود.
گسترده گردیدن. [ گ ُ ت َ دَ / دِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) منتشر شدن. انتشار. || منبسط گردیدن. وسعت یافتن. تَهَیﱡع.هَیْعْ. ( منتهی الارب ). و رجوع به گسترده شدن شود.
منتشر شدن و انتشار
💡 نه این چیزها را تو گسترده ای و گر نام هر یک تو آورده ای
💡 گسترده چرخ نامش نزدیک خاص و عامش آن گوهری حسامش زانست گوهرافشان
💡 گسترده دام همت بر وعده ی همایی در شاهراه امید بس انتظار بردیم
💡 ای پری گسترده دیده فرش استبرق بیا مردم آسا جای در آنخانه مفروش کن
💡 گاه در دعوت سخن با آسمان پیوستهای گاه در وحدت بساطِ لامکان گستردهای
💡 گل اندر زیر پا گسترده پر کرد مرا با همنشینی مفتخر کرد