لغت نامه دهخدا
گریه سرد. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گریه که از شادی بهم رسد. گریه دروغ که از درد دل نباشد. ( از آنندراج ):
گریه های سرد زاهد را نماید کار سست
میشود از ریزش باران وی دیوار سست.بدیع نصیرآبادی ( از آنندراج ).
گریه سرد. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ی ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گریه که از شادی بهم رسد. گریه دروغ که از درد دل نباشد. ( از آنندراج ):
گریه های سرد زاهد را نماید کار سست
میشود از ریزش باران وی دیوار سست.بدیع نصیرآبادی ( از آنندراج ).
گریه که از شادی بهمرسد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد غالبا سوز دل من در دل او کار کرد
💡 داغ تو در دلم نهان، زخم تو بر تو تنت عیان گریه کنم به حال دل، یا که به زخم های تو
💡 گر پای ترا وقتی از گریه توان شستن از بهر چنین کاری خوناب توان کردن
💡 کنون هم تو ز دیده خون بپالای به گاه فرقت از گریه میاسای
💡 ز گریه اهلی اگر آب زندگی باری درخت بخت تو خشک است کی ببار آید
💡 چو دیدند آنها که در باز شد از آن مه رخان گریه آغاز شد