گردن درازی کردن
مترادفها
تکبر ورزیدن، مغرور شدن، خودنمایی کردن
متضادها
تواضع کردن، فروتنی کردن
لغت نامه دهخدا
گردن درازی کردن. [ گ َ دَ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردن کشیدن:
اشتر حرامی گردنا
دانم چه دانی کردنا
با پنبه بازی میکنی
گردن درازی میکنی.عبدالواسع جبلی.|| از حد خود تجاوز کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گردن را بالا کشیدن. ۲ - سرفرازی ( نمودن ). ۳ - تجاوز از حدود خود ( کردن ).
جمله سازی با گردن درازی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه کند درازی شب عمر شمع را کوتاه
💡 چو دست عشق زلفش از درازی به پا می کرد با خلخال بازی
💡 بد آن بردبارم که دانم که دائم نه آن را نه این را نه ماند درازی
💡 نشان سیاهی خال از دل گنهکارش فزون درازی زلف از شب زمستانش
💡 ضعیفی که چون سوزن تنگ عیش ز دامن درازی بد اندر عنا
💡 درازی شب و بیداری من این همه نیست ز بخت من خبر آرید تا کجا خفته ست؟
💡 او همیشه سعی میکند با گردن درازی کردن و تکبر با دیگران رفتار کند، که این موضوع باعث شده دوستان و همکارانش از او فاصله بگیرند.
💡 نباید با گردن درازی کردن و بیاحترامی به بزرگان خانواده، باعث ایجاد تنش و ناراحتی در میان اعضای این جمع صمیمی و بسیار گرم شوید.
💡 برخلاف تصور او، گردن درازی کردن و خودبزرگبینی در محیطهای کاری حرفهای، تنها باعث از دست رفتن اعتماد سایر کارکنان و فرصتهای مهم پیشرفت میشود.