لغت نامه دهخدا
( گذاره آمدن ) گذاره آمدن. [ گ ُ رَ / رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عبور کردن. رد شدن. گذشتن: از لب آب جیحون گذاره آمدند و خراسان بگرفتند. ( تاریخ سیستان ).
( گذاره آمدن ) گذاره آمدن. [ گ ُ رَ / رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عبور کردن. رد شدن. گذشتن: از لب آب جیحون گذاره آمدند و خراسان بگرفتند. ( تاریخ سیستان ).
( گذاره آمدن ) ( مصدر ) عبور کردن گذشتن:... که از لب آب جیحون گذاره آمدند و خراسان بگرفتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رطل گران خاک بود نقش پای من تا از شراب عشق تو مست گذاره ام
💡 چشمها چون شد گذاره نور اوست مغزها میبیند او در عین پوست
💡 چنان کردند بر بالا گذاره که بگرفتند بر گردون ستاره
💡 چون گذاره شد حواسش از حجاب پس پیاپی گرددش دید و خطاب
💡 گذاره شدت عمر و تو چون ستوران جهان را بر امیدها میگذاری
💡 اگر تو به دریا گذاره کنی همی آسمان را چه چاره کنی