گاو دشتی

لغت نامه دهخدا

گاو دشتی. [ وِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گاو برّی. بقرالوحش. اسفع. نعجةالرمل. ذب. ذب الریاد. اَذَب. شبب. شاة؛ گاونر دشتی. طغیا؛ علم است مر گاو دشتی را. فرقد؛ بچه ٔگاو دشتی است، گوذر، جوذر؛ گاوساله دشتی. ( منتهی الارب ). مهاة؛ ماده گاو دشتی. ( ربنجنی ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

گاو بری

جمله سازی با گاو دشتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نسیم تفرقه خاطرست جنبش مژگان من و سراسر دشتی که یک گیاه ندارد

💡 خلقی پر از نشاط ز دشتی تهی ز برف طبعی تهی ز غم ز درختان پر ز بار

💡 سایه در دشتی‌که صد محمل تمنا می‌کشد می‌روم از خویش و امیدی ندارم وای من

💡 بدوموش دشتی بگفتا ز چیست که هیچ آب و رنگت به رخسار نیست

💡 چون زمزمه رود و چو آوای شباهنگ افسونگر دل‌ها بود افسانه دشتی

💡 در سینهٔ من بس که شهید است تمنّا دشتی ست که بر روی هم افتاده شکارش

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز