لغت نامه دهخدا
گاهواره جنبان. [ رَ /رِ جُم ْ ] ( نف مرکب ) جنباننده گهواره:
عقل کل بوده در دبستانش
نفس کل گاهواره جنبانش.سنایی.
گاهواره جنبان. [ رَ /رِ جُم ْ ] ( نف مرکب ) جنباننده گهواره:
عقل کل بوده در دبستانش
نفس کل گاهواره جنبانش.سنایی.
( صفت ) آنکه گاهوار. کودک را بجنباند: عقل کل بوده در دبستانش نفس کل گاهواره جنبانش. ( سنائی ) گاه و بیگاه. وقت و بیوقت همه وقت دایم: حافظ. چه نالی گر وصل خواهی خون بایدت خورد در گاه و بیگاه. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حتى گفته اند: ((فقر در شرايط خاص گاهواره نبوغ است.)) و آزمايش و تجربه آن راتاءييد كرده است.
💡 29 - (مـريـم ) اشـاره بـه او كـرد، گـفـتند ما چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخنبگوئيم ؟!
💡 در تـفـسـيـر عـلى بـن ابـراهـيـم نـيـز از امـام صـادق (عـليـه السـلام )نقل شده كه شهادت دهنده كودكى در گاهواره بود.
💡 به دست بسته در خلد اگر زنم چه عجب که جوی شیر به طفلان گاهواره رسید
💡 بگدا چگونه طفلی چو تو سر فرود آرد که قدم به تخت شاهی زدهای ز گاهواره
💡 از دست و پا زدن نیم آزاد زیر چرخ یک دم، چو طفل شوخ که در گاهواره است