فرهنگ معین
(نَ دَ ) (مص ل. ) از حد خویش تجاوز کردن.
(نَ دَ ) (مص ل. ) از حد خویش تجاوز کردن.
( مصدر ) تجاوز کردن از حد خویش بیرون رفتن: از امر تو و نهی تو گردون و زمانه یک سو نکشد گردن و بیرون ننهد گام. ( مسعود سعد )
از حد خویش تجاوز کردن.
💡 تا نهادم پای بیرون از خودی شد دو عالم زیردستم یللی
💡 برده چون نائی ز چشم من رمد آن دمم بیرون که بر من میدمد
💡 همه تیرتا پر در خون گذشت سرآهن ازناف بیرون گذشت
💡 قوی بحریست دل غواص قیومیست در خوردش که بیرون آورد از قعر گنج در و مرجانش