لغت نامه دهخدا
کیسه باف. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کیسه حمام بافد. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کیسه باف. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کیسه حمام بافد. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
آنکه کیس. حمام بافد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون حریفان به جمله گرد آیند سیم ریزند و کیسه بگشایند
💡 تیره درختنوردان کیسهدار دارای ۲۸ گونه در ۶ سرده است:
💡 طلب گار و ترا چیزی نه بر جای خریدار و ترا در کیسه زر نه
💡 جز درد دل از نظارهٔ خوبان چیست آنرا که دو دست و کیسه از سیم تهیست
💡 هر کجا مهر تو آید رخت بربندد خرد هر کجا قهر تو آید کیسه بگشاید روان
💡 نو کیسه گمان کرده همانا مژه ما را کز پارهٔ دل ریخت به دامان درمی چند