لغت نامه دهخدا
کوزه قمار. [ زَ / زِ ی ِ ق ِ / ق ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کوزه ای است که چون شخصی زر به قماربازان وام بدهد و به تفاریق از آنها بازبستانددر آن کوزه جمع می نماید. ( از غیاث ) ( از آنندراج ).
کوزه قمار. [ زَ / زِ ی ِ ق ِ / ق ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کوزه ای است که چون شخصی زر به قماربازان وام بدهد و به تفاریق از آنها بازبستانددر آن کوزه جمع می نماید. ( از غیاث ) ( از آنندراج ).
کوزه ایست که چون شخصی زربه قمار بازان وام بدهد و به تفاریق از آنها باز بستاند در آن کوزه جمع می نماید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میکشیدم کوزه دردی ز دست ساقیی کین زمان هر صوفی صافی سبویش میکشد
💡 ازان خاکی که شخص آن واین نیست اگر تو کوزه خواهی در زمین نیست
💡 ازان چو کوزه سربسته ام خموش که خم به هر که لب نگشاید شراب ناب دهد
💡 اگر آتش است روزه تو زلال بین نه کوزه تری دماغت آرد چو شراب همچو آذر
💡 دگر باره برفت از بهر کوزه که تا بگشاید آن دل تنگ روزه