کور کوری کردن
مترادفها
کور کردن، فریب دادن
متضادها
روشن کردن
لغت نامه دهخدا
کورکوری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کورکوری کردن چراغ؛ گاهی بیش و گاهی کم نور دادن آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کورکور کردن شود.
فرهنگ فارسی
کور کوری کردن چراغ گاهی بیش و گاهی کم نور دادن آن
جمله سازی با کور کوری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دلم کور است و بینایی گزیند چه کوری دل چه آن کس کو نبیند
💡 یک طرف آید خروش دستهٔ کوران کوری خواند دعا و مابقی آمین
💡 شبانروزی چو اختر روز کوری اسیر حرص روز و شب چو موری
💡 تو کوری صورت جانان ندیده بزیر جاه دنیا پروریده
💡 ایا اصحاب روشن دل شتابید به کوری جمله کوران خانه خانه
💡 دیدنش از دیده نباید نهفت کوری آنکس که بدیده نگفت