لغت نامه دهخدا
کورباطنی. [ طِ ] ( حامص مرکب ) کندفهمی. کم هوشی. ( فرهنگ فارسی معین ). کوردلی. و رجوع به کورباطن و کوردل شود.
کورباطنی. [ طِ ] ( حامص مرکب ) کندفهمی. کم هوشی. ( فرهنگ فارسی معین ). کوردلی. و رجوع به کورباطن و کوردل شود.
کند فهمی کم هوشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این شرایط بحرانی ریبک بر خلاف میل باطنی هاسلر را در ۱ ماه مانده به شروع یورو دعوت کرد و بازوبند کاپیتانی را به او سپرد. آلمان با حضور ۹۰ دقیقهای او موفق شد چک را ۳بر۲ و لیختن اشتاین را ۸ بر ۲ در دیدارهای دوستانه شکست دهد و راهی یورو شود.