بذله گوی
مترادفها
شوخطبع، بذلهگو، سخنگو
فرهنگ معین
( ~. ) [ فا. ] (اِفا. )آدم شوخ، خوش - محضر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) شوخی کن لاغ گو.
جمله سازی با بذله گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با همه بذله گوی و خندان روی با همه مهربان و نیکو خوی
💡 غزل سرای و نواسنج و بذله گوی و بچم بسوز عود و بزن رود و باده می آشام
💡 نگه کن بدان مرغک بذله گوی که جز برگلش نالهٔ زار نیست
💡 بلبل ترانه سنج بگلهای بوستان آشفته بذله گوی حسین آمد و حسن
💡 گفتمی سروت به قد سروی اگر چون تو بودی بذله گوی و باده خوار
💡 شخصیتهای بذلهگوی در داستانهای کلاسیک، معمولاً نقش مهمی در کاهش تنشهای دراماتیک و ایجاد لحظات آرامشبخش برای مخاطبان و شخصیتهای اصلی ایفا میکنند.
💡 او با آن روحیه بذلهگوی و شوخطبعی خاص خود، توانست در سختترین شرایط نیز لبخند را بر لبان دوستان و همکارانش در محیط کار بنشاند.
💡 یک سخنران بذلهگوی میتواند با استفاده از طنزهای هوشمندانه، توجه مخاطبان را به موضوعات جدی و پیچیده علمی یا اجتماعی به شکلی جذاب جلب کند.