کمان پیکری
مترادفها
کمانی، قوسی، خمیده
فرهنگستان زبان و ادب
{opisthotonos, opisthotonus} [پزشکی] قرار گرفتن غیرارادی بدن در حالت خوابیده در وضعیتی که سر و پاها روی زمین و پشت و کمر و لگن بالاتر از آن قرار گیرد
جمله سازی با کمان پیکری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون بجنبانی عنان صرصر که پیکرت بانگ شب خوش باد جان برخیزد از هر پیکری
💡 گر ز اخلاقت مرکب پیکری کردی فلک بی گمان جان مصور دیده بودی روزگار
💡 به دست یکی پیکری خوبچهر به چنگ یکی لعبتی خوشلقا
💡 نفس از غبار هستی به نظر چه وانماید چون حباب پیکری راکه ته قبا ندارد
💡 رسید آزمایش به هر گوهری نمودند هر یک دگر پیکری
💡 به پایان این بادیه کس رسید همان پیکری دیگر از خلق دید
💡 در متون ادبی کلاسیک، اغلب از توصیف کمان پیکری ابروها برای نشان دادن زیبایی و ظرافت چهره محبوب در اشعار استفاده شده است.
💡 پیکرهی این مجسمه با آن فرم کمان پیکری و منحنیهای بسیار ظریف، نشاندهنده مهارت فوقالعادهی هنرمند در تراشیدن سنگهای سخت است.
💡 شاعر با استفاده از واژگان بسیار توصیفی، کمان پیکری بدن معشوق را در میان بادهای سرد خزان به زیبایی ترسیم و توصیف کرده است.