لغت نامه دهخدا
کلم بسر. [ ک َ ل َ ب ِ س َ ] ( ص مرکب ) بمزاح یا تحقیر، کنایه از معمم. آخوند. دستاربند. مندیل بند. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کلم بسر. [ ک َ ل َ ب ِ س َ ] ( ص مرکب ) بمزاح یا تحقیر، کنایه از معمم. آخوند. دستاربند. مندیل بند. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
بمزاح یا تحقیر کنایه از معمم. آخوند. دستار بند.
💡 - سوء استفاده کاربران از امکانات شبکه، کلمات عبور سایر افراد
💡 ز بس کز عاشقی پا در کلم ممکن نمیدانم که بیرون آید از گل روز محشر نیز پای من
💡 در افغانستان و تاجیکستان کلمات قزوین و کاسپی استفاده میگردد و در پاکستان فقط از نام قزوین استفاده میشود. در کردستان نیز از کلمهٔ کاسپین با املای کاسپیهن استفاده میشود.
💡 گوش کن گفتهٔ مستانهٔ سید بشنو که سخنهای خوشش از کلمات عشق است
💡 و وی را طُرَف بسیار است و کلمات خوش اندر حقایق علوم؛ چنانکه گوید: «العارفُ کلَّ یومٍ أخشعُ؛ لِأنّه فی کلِّ ساعةٍ أقرَبُ.»
💡 کتابهای شامل نت (موسیقی) برای اشعار با حداقل کلمات هستند.