کشک جان

لغت نامه دهخدا

کشک جان. [ ک ُ ک ِ ] ( اِخ ) ناحیتی است از آن این سوی رودیان به گیلان. ( حدود العالم ).دهی است از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت واقع در 21هزارگزی شمال خاوری رودبار و 7 هزارگزی راه عمومی عمارلو با 215تن سکنه. آب آن از سیاهرود پاچل و محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است. از دو محل بنام درومحله و کشکجان تشکیل شده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

جمله سازی با کشک جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان کشکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۰ نفر (۱۵خانوار) بوده‌است.

💡 می‌توان به یکی دیگر از سوغاتی‌های تربت جام افزود. از دیگر سوغات‌های تربت جام می‌توان به حوله‌های دستبافت پارچه‌ای، و کشک زرد یاد کرد.

💡 قُورتُو (که از کشک نرم موسوم به «پَتُق» در کنار بادمجان سرخ شده و سبزی هوجی و سیر داغ و سیر و خیار خام سرو می‌شود)

💡 دره رحمانه، روستایی از توابع بخش شاهیوند دهستان کشکان جنوبی شهرستان دوره چگنی استان لرستان می‌باشد

💡 این روستا در دهستان کشکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۵ نفر (۲۷خانوار) بوده‌است.