کرشمه ناک

لغت نامه دهخدا

کرشمه ناک. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) با کرشمه و ناز: معشوقه ای داشت موزون و کرشمه ناک. ( سندبادنامه ص 102 ).
نیست توجهش بکس تا چه ادای زشت شد
باعث سرگرانی شوق کرشمه ناک ما.طالب آملی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

با کرشمه و ناز: معشوقه داشت موزون و کرشمه

جمله سازی با کرشمه ناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش آنکه بیک کرشمه جان کرد نثار هجران و وصال را ندانست که چیست

💡 جانی و صد کرشمه مژگان چه می کنم این تیرها تمام اگر بر نشان خورند

💡 تبسمش به لب از شرم خشم و کین گردد کرشمه اش گره از ناز بر جبین گردد

💡 یارب کسی کش این‌همه ناز و کرشمه داد صبریّ و طاقتی به من ناتوان دهد

💡 خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را کرشمه منع نمی کرد آه و افغان را

💡 فسون من چه زند پیش غمزه یی که کند به یک کرشمه مسخر هزار جادو را