فرهنگستان زبان و ادب
{love object} [روان شناسی] در نظریۀ روانکاوی، فردی که محبوب آن من است
{love object} [روان شناسی] در نظریۀ روانکاوی، فردی که محبوب آن من است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست شبی نگفت که بیمار عشق من چونست
💡 عقل گردى، عقل را بينى كمال عشق گردى، عشق را بينىجمال
💡 این بلاها که فیض دید از عشق هیچ جا وا نمی توانم گفت
💡 گفتم: هیچ عز هست که در آن ذل باشد؟ گفت: عز در پادشاه و عز با حرص و عز با عشق.
💡 عشق رخ تو بحر محیطست و دلم درّیست گرانمایه به هر خس ندهیم
💡 و ران رولینز از دیتون دیلی نیوز گفت که این آهنگ، یک «ترانهٔ عشقی زیبا» است.