لغت نامه دهخدا
کافور دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ضعیف کردن غریزه جنسی:
ز مغز دشمن کافور داده گردون را
که روز صلح نگردد به فتنه آبستن.نظامی.
کافور دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ضعیف کردن غریزه جنسی:
ز مغز دشمن کافور داده گردون را
که روز صلح نگردد به فتنه آبستن.نظامی.
( مصدر ) ۱ - اعطای کافور بکسی. ۲ - خورانیدن کافور. ۳ - ضعیف کرده غریز. جنسی: [ ز مغز دشمن کافور داده گردون را که روز صلح نگردد بفتنه آبستن ]. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تورا چه حاجت کافور و مشک ازعطار که خودبهزلف چومشک وبه رخ چو کافوری
💡 یکی شخص پاکیزه و خوب روی همه تن چو برف و چو کافور موی
💡 بسی انگشتری از زر و گوهر بسی مشک و بسی کافور و عنبر
💡 دگر به مشک و به کافورم احتیاجی نیست که طره تو چومشک و رخت چو کافور است
💡 ز کافور و از عود بی مر درخت هم از زر گیا رسته بر سنگ سخت
💡 دلبری کو دل و روان بربود چون به کافور مُشک میاندود