لغت نامه دهخدا
کاسه دوز. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) شکسته بندزن. شعاب. ( منتهی الارب ). چینی بندزن. ( صراح ).
کاسه دوز. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) شکسته بندزن. شعاب. ( منتهی الارب ). چینی بندزن. ( صراح ).
( صفت ) آنکه کاسه های شکسته را بند زند شکست بند زن چینی بند زن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد از آن عرصه چون گذر کردی خاک در کاسههای سر کردی
💡 فکر روشن می کند آیینه ادراک را سر مپیچ از کاسه زانو که جام جم شود
💡 کاسه سازم تو را ز تارک سر پوست بندم بر او ز پرده دل
💡 به عذر آن که نشنیدی نصیحت های صائب را به شیرینی بگیر از دست او این کاسه خون را